تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

بهش گفته بودم شماره موبایل خودم را به خانم خواستگار بدهد.

ولی امروز که تصادفا خانه مامانم بودم و خانم خواستگار تماس گرفت فهمیدم که باز هم کار خودش را کرده است.

خیلی هم فرقی نمی کرد چون به هر حال بنده خدا گیر خودم افتاده بود...

واقعا الان با تمام این بالا و پایین شدن روزگار هنوز درک نمی کنم آدم هایی را که علی رقم ادعا های به روز بودن و جهاندیده بودنشان هنوز در دوره پهلوی و 40 سال پیش پابت مانده اند.

همان روز هم که واسطه نازنین فلک زده تماس گرفت ، کلی قرشمال بازی در آوردم که واقعا خجالت نمی کشند توی این دوره زمانه یک سر فامیل خاله داماد بیاید و بپسندد و بعد مادرش بیاید و اگر مقبول افتاد خود حضرت اجل تشریف فرما شوند؟!

نمی دانم دوستم توی چشمانم چه دید که گفت خدا بهشون رحم کند با این برق شیطنت توی چشم های سبزت!!!

به هر حال امروز که خاله جان تماس گرفتن اصرار داشتند که حتما با مادرجانمان صحبت کنند که خوب تیرشان به سنگ خورد و مادرمان اگر در شهر هم بود گوشی به دستش نمی رسید.

گفتم هر چه می خواهید از خودم بپرسید که خودم از مادرم بیشتر خودم را می شناسم و سوالات بازار برده فروشها آغاز شد.

قد و وزن و تعداد دندان ها و دور سینه و کمر و باسن و....

سعه صدر به خرج دادم الحق...

پارسا جان متولد پاریس بودند و ساکن فرانسه .

چهل ساله هستند و اصرار دارند خانم نه ! دختر خانم ایرانی از خود ایران برای همسری برگزینند.

یک کمی راجع به سواد و کارمان توضیح دادیم که مشخصا سر در نیاوردند و به این نتیجه رسیدند که بیکار بر دل مادرجان نشسته ایم!!

از اصالت خانوادگی و اصیل زادگیشان نگو. و نپرس که یک ربعی در این مورد داد سخن دادند و منهم به امر خطیر گردگیری پرداختم.

دوباره حرف رسید به بنده که چرا ازدواج نکرده اید؟ دوست نداشتید؟

عرض کردم: مورد مناسبی پیش نیامده که شرایط و خلقیاتمان جور باشد.

فرمودند تا به حال عقد کرده اید؟

با توجه به سوال اول یک کمی در سطح هوش و تمرکز خاله جان مشکوک شدم . عرض کردم که خیر

گفتند: آیا تا به حال نامزد داشته اید؟

گفتم : نه خیر

فرمودند: دوست پسری در زندگیتان بوده است؟

راستش را بخواهید دیگر یک کمی از صبر و حوصله خارج شده بودم و زدم جاده خاکی و گفتم مسلما انتظار نداریم در 37 سالگی با فردی آفتاب مهتاب ندیده طرف باشید.

یک کمی که نه بیشتر از یک کمی بهشان بر خورد که اینجوری صحبت نکنید دخترم چون پارسا جان ما پسر بسیار نجیبی است و تا بحال س ک س نداشته و برایش مهم است که طرفش هم بار اولش باشد.

مرد چهل ساله ای که حال و  روز س  ک س و رختخوابش را خاله جانشان خبر دارند و بهش افتخار می کنند حالم را بد کرد.

مگر نه اینکه چهل سالگی اوج بلوغ و پختگی است؟

هر چقدر هم این خویشتن داری مایه مباهات و افتخار باشد ولی این گونه مطرح کردنش چندش آور است آنهم در جلسه اول و ...

در پاسخشان گفتم مشخصا احتیاج به برگه معاینه فنی دارید؟ یا همینجوری قبول می کنید؟

دوباره هنگ کرد!!

و از اول شروع به تعریف و تمجید مزایا و مواهب پارسا جان و که  چقدر اصرار به همسر ایرانی داشتن دارد.

گفتم: ایشان از اختلاف فرهنگ خبر دارند؟ کلا تا به حال ایران امده اند؟می دانند که ازدواج خودش چالش عظیمی است و مهاجرت به نوبه خود بار سنگینی است و یک دختر وقتی این دو را باهم یکی کند ، مرد قوی و حمایت گری می خواهد که بتواند از پسش بر بیاید و آیا ایشان این نکات را در نظر گرفته اند؟

فرمودند: ما هم به ایشان پیشنهاد کردیم زن ژاپنی بگیرند که بسیار فرمانبردار باشند!!!!ولی  قبول نکردند. و اصرار دارند که حتما برایشان یک نفر از ایران بپسندیم.چون واقععا پارسا جان ما پسر خاصی است.

گفتم:بسیار خوب با توجه به اینکه الان عصر تکنولوژی است لطف کنید مشخصات من را به ایشان بدهید تا در فیس بوک ببینند و با توجه به اینکه ایشان لاغر دوست دارند شاید مقبول نیفتاد.

گفتند: پس ما مادرتان را نبینیم؟

گفتم: چرا خوب مادرم سفر هستندهر وقت تشریف آوردند یک قرار بگذارید باهم آشنا شوید شاید دوستان خوبی برای هم شدید!!!! البته  خاله های من هم برایم سنگ تمام می گذارند.

در آخر هم سخترانی غرایی در باب رسالت انسان در زندگی و فلسفه وجودی انسان روی زمین و هدف و وسیله و.... کردم که خودشان فرمودند که البته اینها مواردی است که خود پارسا جانم باید نظر دهد.

پ ن1 :خدا من را ببخشد ولی باز هم یاد داستان پوری فش فشوی دایی جان ناپلئون افتادم و خواهر آسپیران غیاث ابادی...

پ ن: آقایون محترم نکنید این کار را با خودتون. این آقای پارسا جان هرچقدر هم فرهیخته و محترم با تصویری که خاله جانشان از ایشان ارائه دادند فردی شدند دست و پا  چلفتی، بدون توانایی ارتباط و تعقل و منطق با مشکلات جنسی که فقط خاله اش قربونش می رود. واسطه های خواستگاری دقیقا مثل ویزیتور های فروش هستند و اگر نتوانند خوب پرزنت کنند کار خیلی خراب می شود.

پ ن3:البته گفتگو منحصر به همین خزعبلات نبود. بیشتر بود که فاکتور گرفته شد.

۱۳٩۳/٦/۱٥ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir