تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

ده روز عجیبی بود

پر از درس و خاطره

خیلی چیزها فهمیدم

خیلی چیزها یاد گرفتم

ولی از همه مهمترش این بود که فهمیدم من با همه تغییراتی که توی سبک زندگی و جامعه و تکنولوژی اطرافم اتفاق افتاده،

هنوز زنی هستم که آرامشش در حیاط آب پاشی شده پر دار و درخت است

و ظرف پر از گل هندوانه،

بساط چای و سماور لب تخت توی حیاط زیر درخت تاک

و صدای فواره وسط حوض با شمعدانی های سرخ و صورتی دورش

و جمع خانوادگی و یا دوستانه

توی زمستان هم این بساط توی اتاق پهن می شود با گل انار گلپر زده و برگه آلو و قیصی و خرمالوهای تازه از درخت چیده شده...

همان خاطرات کودکی و نوستالژیک

با همه هجمه اپلیکیشن ها و گجت ها و .... هنوز آرامش من توی همان دنیاست،

همانجا که می توانم بنشینم و رودر رو با دوستانم حرف بزنم

بنشینم و لبخندشان را ببینم و درددلهایمان را بهم بگوییم.

زندگی توی دنیای امروز من خیلی آسان تر از دنیای آن زمان است ولی رنگ و بویی ندارد،

مثل تفاوت خیار گلخانه ای و خیارهای سبز و ترد بوته ای

من هنوز آرامش لحظه هایم و شادی زندگیم در بودن با آدم هاست

توی یک فضای صمیمی،

شاید به همین خاطر است که در خیابان های شهرم دنبال کافی شاپهای سرباز می گردم و رستوران های حیاط دار

هرچند باغ و باغچه هم بهانه اند و مهم حضور آدم هاست و خیلی وقتها یک آپارتمان کوچک هم همان فضای عصرهای کودکی را دارد.

به نظر می رسد، من زن دنیای مدرن، عصر تکنولوژی در جامعه در حال گذار جهان سوم ، آرامشم هنوز در سنت هاست،

در فضاهای نوستالژیک ولی واقع بینانه اش آرامشم در طبیعت است و در کنار آدم هایی که دوستشان دارم.

۱۳٩۳/٦/۱٤ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir