تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

همانطور که نمی دانستم چرا آمدم، نمی دانم چرا برنمی گردم.

یک بار بیشتر حرم نرفتم.

بیشتر هم خانه بودم.

از  خانه  خودم به خانه ای دیگر.

با این تفاوت که از تنهایی به کنار دوستانی با محبت.

از تنهایی به زندگی خانوادگی

از تنهایی و خلوت به زندگی با کودکان خردسال..

از تنهایی به زندگی در کنار کودکی که بی وقفه دو ساعت بهانه می گیرد و گریه می کند و همه فقط مستاصل نگاهش می کنند.

از تنهایی به زندگی در کنار کودکی که یک ساعت تمام بالا می آورد و تمام خانه را به گند می کشد و تاز او غافل می شوی توی یخچال سر خوراکی هاست...

از تنهایی به کتاب خوانی های شبانه دسته جمعی...

از تنهایی به فیلم دیدن های باهم...

از تنهایی به صبحانه های دورهم...

از تنهایی به همزبانی ها...

صبح ها وعده حرم شب را به خود می دهم و شب ها صبح را ...

چرا اینقدر سخت شده نمی دانم.

۱۳٩۳/٦/۸ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir