تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

با رکورد نماز صبح، ظهر و عصر قضا وارد حرم شدم، مدتها بود که این ترکمون را نزده بودم، حتا در اوج بد حالی و عبادت از سر عادت، در ها همه بسته برای نماز جماعت. من حس شرمی داشتم از نماز های قضای متوالی، سه تا در یک روز، کم رکوردی نیست برای من، چرا ؟ سردر گم و آشفته بودم، شلوغی و غوغای مردم بی قرارترم می کرد، می دانم که باز چند وقتی است که نمازهایم بی رنگ و بو است و فقط رفع تکلیف، خواندنش و نخواندنش. شاید واقعا توفیری نداشته باشد ولی وقتی قرار است به چنین دیداری بروی دیگر توقع چنین شاهکاری نمی رود. نماز جماعت تمام شد و من گوشه دنجی پیدا کردم و قضای نمازها را به جا آوردم، سبکتر شدم و آرامتر، وارد حیاطهای تو در تو شدم و گوش سپردم به نوای نقاره که به مناسبت میلاد خواهر صاحبخانه نواخته می شد. هنوز ذهنم درگیر چرایی نماز های قضا بود. شاید باید قضا می شدند تا کمی متواضع تر و خاشعتر می شدم، شاید باید قضا می شدند تا یادم بیفتد که هنوز اولویت زندگیم خیلی چیزهای دیگر است، ( البته این را می دانستم و اعتراف هم می کنم) شاید باید قضا می شدند تا نماز بعدی را با تمرکز و حضور دل بیشتر بخوانم. شاید و هزاران شاید دیگر.... اما امروز به زیارت نرفتم، نشستم تا تمام آشوب روحم ته نشین شود و آرام شوم، نشستم در صف فرشتگان متوکل آن مکان شاید به دعایشان دل پر تلاطمم رام شود ولی حال و هوای مدینه داشت دلم، و چه خوب که باز توانستم دعا کنم. برای دوستانم، خواهرانم، زنان سرزمینم، مادران جهان، دختران حواپ. ن: هرکار کنم واقعا نمی توانم با مداحان بد صدای حرم کنار بیایم، این روزهای شلوغ هر گوشه منبری است و بلندگویی و صداهایی که درهم می پیچد، گوشه دنج پیدا کردن در این حرم درندشت کار سختی شده است با اینهمه رقابت
۱۳٩۳/٦/٦ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir