تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

امروز روز زیبایی بود، یک روز پاییزی تمام عیار، روز رقص برگها در آسمان، برگهایی که زندگی خود را تمام و کمال به انجام رسانده اند و حالا سبک بال و آزاد توی باد می چرخیدند. روز قشنگی بود بعد از مدتها دود و غبار و کدورت... روز قشنگی بودحتی با چشمان بارانی، حیف که کم توی برگ ها راه رفتم به اندازه چند قدم جلوی خانه هنرمندان و وقت نشد دل سیر توی طبیعت باشم. و باز هم به باد هایی فکر می کردم که باید بیاید تا تمام برگهای زرد دلم را بتکاند ...
نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |