تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی هنوز یادم میاید که فروردین تمام نشده، ذوق می کنم.

لیست کارهای عقب مانده بیشتر می شود که کمتر نمی شود.

ولی مثل روزهایی که صبح زود از خواب بیدار می شوی و وسط های روز می بینی که اوووه چقدر کار انجام داری و چقدر فرصت داری، امسال هم که سال را به جای 15 فروردین از 5 شروع کردم هنوز خوشحالم که فروردین تمام نشده و فرصت دارم.

روزها و شبهای بهاری به خوبی می گذرد.

شکر

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢٥ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

وقتی آقای دوست دلیل بداخلاقی من را که به خاطر بی برنامگی های دیگری بود، به عادت ماهیانه ربط داد مجبور شدم که کلی برایش توضیح بدهم که معمولا خانم ها وقتی پریود نیستند اعصابشان خراب است و این یک توهم مردانه است که فکر می کنند دقیقا در همان یک هفته، اعصاب و روان خانم ها بهم می ریزد.

pms یا سندرم پیش از قاعدگی به خاطر تغییرات هورمونی قبل از این دوران رخ می دهد و تاثیراتش بر روح و روان زنان انکار ناشدنی است.

ولی متاسفانه حرفی را که بارها از زبان مردان شنیده ام نشان از این دارد که اکثرا رهفکر می کنند دقیقا در طول همان هفته همه واکنش ها صورت می گیرد و بارها گفته اند که حتما پریوده که اینهمه عصبی است.

این اظهار فضل که اکثرا با نوعی فخر فروشی از کشف رازهای زنان همراه است بیشتر باعث عصبانیت زنان می شود و یا اینکه دید تحقیر آمیزی به صاحب کلام پیدا می کنند چون دقیقا مثل این است که سرت را بالا بگیری و با افتخار بگویی آسمان زرشکی است.!!!

به هر حال برخودم واجب دانستم برای آن دسته از آقایونی که تابه حال در این زمینه توجیه نشدند عرض کنم که در دوران عادت ماهانه درد و ضعف جسمانی بیشتر از آشفتگی های روحی و روانی است و این آشفتگی ها معمولا به دوران قبل یا بعد از عادت ماهانه است .که گاهی از دوهفته قبل شروع می شود.

به هر حال امیدوارم آقایون به جای اظهار فضل های جاهلانه و خاله زنکی کمی بیشتر اطلاعات خود را در زمینه PMS و PMDD زیادتر کنند تا از خیلی از سوتفاهم ها جلوگیری شود.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢٤ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

برای مهمانانی که هر روز با سرچ " روش استفاده از توالت فرنگی " سر و کله شان اینجا پیدا می شود:

و در ضمن این اعتراف را می کنم که من خودم هنوز با این پدیده مشکل دارم ! بنابراین مشاور خوبی در این زمینه نیستم.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢۳ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

عجله دارم و فکرم درگیر هزارجا است، سریع قدم برمی دارم و مسیر را توی ذهنم مرور می کنم تا سریعترین راه را بیابم، در مدرسه ای باز می شود و می مانم در میان صدها دخترک کوچک پرهیاهو. فریادها و شر و شورشان فضا راپر می کند و ناگهان دخترکیبا تمام وجود فریاد شادی می کشد: مااامان. درجا خشکم می زند، قلبم فرو می ریزد، سست می شوم. او می توانست دختر من باشد. به زحمت خودم را کنار دیوار می کشم و محو این جماعت پرشور می شوم و دلم برای دختر نداشته ام تنگ می شود.روز مادر همانقدر که برای بی مادران سخت است ، برای زنان بی فرزند هم دلتنگ کننده است.
نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢۱ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |