تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

1- انرژی ادم ها خیلی فرق می کند.

این چند شب به بهانه های مختلف با دوستان و گروه های مختلف بیرون رفتم و چقدر عجیب بود که با حال یکسان می رفتم و موقع برگشت چقدر حالم متفاوت بود.

خدا را شکر هیچ کدام اهل غیبت نبودند که خود به خود انرژی را پایین بکشد و هر گروه صمیمیت خودش را داشت و درد دل های نوع خودش را طلب می کرد.

 حرف ها همه از خودمان بود و بخش هایی که فصل مشترک خودمان بود

وقت خدا حافظی هم حالم نسبت به اولش بهتر بود ولی بعضی شب ها بهترتر بود و بعضی شب ها فقط بهتر.

فکر می کنم به نوع ادم هایش ربط داشت.

ادم هایی که حتی اگر در کنارشان ساکت می نشستم و حرفی نمی زدم هم حالم خوب می شد.

ادم هایی خودشان گوشه بهشت بودند با همه دردهایشان و غر زدن هایشان.

و دسته دوم با همه خنده ها و مسخره بازی هایشان باز هم خاری داشتند که ناخودآگاه توی تنت فرو می رفت و زخمیت می کرد.

2- با دوستی که او هم به تازگی مادرش را از دست داده از رسوم می گفتیم که چه احمقانه است .

کسی که عزادار است خودش به اندازه کافی رنجور است و غمگین

با این رسوم مشکی پوشیدن و ارایش نکردن وابرو برنداشتن و  مورنگ نکردن که من فقط مشکی پوشیدنش را رعایت کردم بدتر او را به قعر افسردگی سوق می دهند و سنگسارش می کنند.

رسما کسی را که غم ویرانش کرده ، همراه متوفی دفن می کنند با این رسم ها اداب و رسومشان.

من الان حتی نسبت به شنیدن تسلیت هم واکنش نشان می دهم.

بسکه تلخ و سنگین است برایم.

3- شب های احیا توی راه است.

یک دلهره شیرین دارم.

هم می ترسم و هم امید دارم به تغییر این اوضاع بهم ریخته.

امید دارم که با انرژی این شب ها بتوانم دوباره روی پایم بایستم و راه بیفتم به سوی زندگی....

۱۳٩٥/٤/٤ | ٢:۳۸ ‎ق.ظ | | نظرات () |

بعد از هشت ماه ازدواج با مردی که فهمید معتاد است و ناتوانی جنسی دارد با حال خراب و روحیه داغون برگشته پیش خانوده اش، زار می زد و می گفت : من یک مطلقه سی ساله ام!

این را که گفت ، تمام حس و حال همدردیم پرید و غش غش خندیدم و گفتم اشکال نداره منهم یک ترشیده چهل ساله ام!

۱۳٩٥/۳/٢٩ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

یک قورباغه ای که باید قورت بدهم پاکسازی و مرتب کردن این لینک های بغل است!!!

۱۳٩٥/۳/٢۸ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | | نظرات () |

دیشب دخترک آمده می گوید من باید برم دنبال علاقه ام یا دنبال پول؟ نگاهش می کنم. در اوج لطافت جوانی زیبایی 17 سالگی است. رویاهای بلند دارد و مسیر های زیادی پیش رویش است.

می گویم علاقه ات را باید دنبال کنی و در ان متخصص شوی و انوقت به پول می رسی ولی در انتخاب علاقه ات دقت کن.

چه چیز مورد علاقه ات است؟ مواظب باش گول ظاهر را نخوری.

می دانم که الگوی خوبی برایش نیستم. در استانه 40 سالگی با دریایی از مهارت های ناکام، گیج و خسته مانده ام که چه باید بکنم.

دلم می خواهد برم پیش یکی بهم بگوید با توجه به توانایی هایم چه کاری برایم مناسب است.

دقیقا مثل کاری که دخترک باید بکند.

بروم پیشش و بگویم بلدم خوب بخندم و مهربانی کنم.

بدم نقاشی کنم.

بلدم از طبیعت لذت ببرم

بلدم کار را جمع کنم

بلدم نقشه راه بچینم

بلدم پشتیبان خوبی باشم

بلدم حال بقیه را خوب کنم

بلدم بحران را مدیریت کنم

بلدم باشم و دیده نشوم و کار را پیش ببرم

بلدم .....

خیلی کار ها بلدم ولی نمی دانم چکار کنم....

شاید

باید به بهانه دخترک کسی را پیدا کنم

۱۳٩٥/۳/٢٥ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir